خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۶۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شد بهار و بوستان را داد آب و تاب ابرمژده مستان را که خوب آمد برون از آب ابر
۲
جز به وقت خود ندارد قدر هر چیزی که هستمی کشان را خوش نباشد در شب مهتاب ابر
۳
گریه هر گه موج زد از حسرت چشم ترمچون غبار آینه شد خشک در گرداب ابر
۴
کی شود همت ازین عمر سبکرو کامیاببرنبندد طرفی از دریوزه ی سیلاب، ابر
صفحهٔ ۱ از ۲