خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۶۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حسن، شیرین را ازان می پرورد دایم به شیرکز برای کشتن فرهاد گردد شیرگیر
۲
تا ازو زخمی نگیرم دلپسند خویشتنبرنمی دارم سر از دنبال پیکانش چو تیر
۳
می دهم دل را و می گیرم پریشانی ازوگر درین سودا نباشد طره ی او شانه گیر
۴
در چمن هر گه به او همراه می بیند مرااز پی سر چون رقیبان می کشد بلبل صفیر
صفحهٔ ۱ از ۲