خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۶۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دارد از داغ دل من خاطر مرهم غبارمی نشیند در دل تنگم به روی هم غبار
۲
نیست بر خاطر مرا گرد ملال از هیچ کسهمچو اخگر خود به خود گیرد دلم هر دم غبار
۳
گرد کلفت بس که می ریزد ز دامان فلکدر چمن آیینه ی گل گیرد از شبنم غبار
۴
من نمی دانم که از آه دل محزون کیستاین قدر دانم که پیچیده ست در عالم غبار
صفحهٔ ۱ از ۲