شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۶۷۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گلرخان بینند هرگه بر اسیر یکدگرآفرین گویند بر هم زخم تیر یکدگر
۲
دل ز فریاد دل آید سوی زلف از کاکلششبروان یابند هم را از صفیر یکدگر
۳
دست در دست سبو دارم که در این روزگارهم مگر باشند مستان دستگیر یکدگر
۴
گر لبانش الفتی دارند با هم، دور نیستخورده اند ایام طفلی هر دو شیر یکدگر
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth