شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۶۸۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مردم و زخم از دم شمشیر می‌آید هنوزاستخوانم خاک گشت و تیر می‌آید هنوز
۲
از جنونم سال‌ها رفت و دل دیوانه رابی‌خودی از نالهٔ زنجیر می‌آید هنوز
۳
باده نوشیدم، غمی از خاطرم بیرون نبردبوی ویرانی ازین تعمیر می‌آید هنوز
۴
صد چو من فرهاد دارد هر طرف شیرین مناز دهانش گرچه بوی شیر می‌آید هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth