شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۶۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عاشقی، دیگر به فکر منزل و مسکن مباشآشیان خود بسوزان، یا درین گلشن مباش
۲
تا توانی مشق فریادی بکن ای عندلیبمن ز کار افتاده ام، باری تو همچون من مباش
۳
آن قدر کز دستت آید، پیرهن را چاک کنپای بند بخیه همچون رشته ی سوزن مباش
۴
دستگیر ناتوان باش دایم چون سبوتا توانی همچو جام باده مردافکن مباش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth