شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۶۹۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کار عاشق واژگون باشد ز سیر اخترشگر در آتش پا گذارد، بگذرد آب از سرش
۲
شد دماغم از می گلگون، دکان گلفروشباغبان کو تا زنم گل های او را بر سرش
۳
شکوه کم کن از تهیدستی که جم رفت و هنوزدر گرو مانده ست پیش می فروش انگشترش
۴
سرگذشت کیقباد و این جهان دانی که چیستکودکی کز خانه بیرون کرد او را مادرش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth