شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۷۰۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چمنی را که بود خرمی از رخسارشچون گل چشم ز دل آب خورد هر خارش
۲
رشک شرط ره عشق است، به وقت شبگیرگر بود پای تو در خواب، مکن بیدارش!
۳
چمن دوستی آن گونه نزاکت خیز استکز غبار دل حباب بود دیوارش
۴
زینت آن است که با خویش توان برد به خاکدم آخر کفن صبح شود دستارش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth