شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۷۰۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از روی دل ز عاجزی خود خجل مباشپامال خصم خویش چو خون بحل مباش
۲
همچون غبار، گاه برانگیز خویش راافتاده زیر پا چو زمین متصل مباش
۳
دامان روزگار فراخ است، می بنوششاید گشایشی رسدت، تنگدل مباش
۴
هرگز مباش در پی لغزیدن کسیتا خاک راه خلق توان بود، گل مباش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth