خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۷۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زخم دل کم نیست، سامان گر نباشد گو مباشغنچهٔ گل هست، پیکان گر نباشد گو مباش
۲
کشتی ما چشم دارد بر خطر همچون حبابچون نسیمی هست، طوفان گر نباشد گو مباش
۳
آنکه وقت کشتن من رحم بر حالم نکردبعد قتلم هم پشیمان گر نباشد گو مباش
۴
منصب گلچینی باغی ندارم، در تنمجامه را چون پوست، دامان گر نباشد گو مباش
صفحهٔ ۱ از ۲