خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۷۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرکه سرگرم کند شوق تو چون خورشیدشبی نیاز از نمد است آینه ی تجریدش
۲
در وجودم ز تمنای گلی افتاده ستخارخاری که به ناخن نتوان خاریدش
۳
هرکه را نیست درین عهد، گره بر ابرومی نمایند به هم خلق چو ماه عیدش
۴
زین که یک خنده ندانسته درین گلشن کردگوش گل سرخ شد از بس که جهان مالیدش
صفحهٔ ۱ از ۲