خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۷۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خرم آن گلشن که امید بهاری باشدشدر خزان از برگ عشرت غنچه واری باشدش
۲
بس که عشق آلوده ی دنیا نمی خواهد مراباد بر من نگذرد هرگه غباری باشدش!
۳
گر ببینی عارفی زاهد به کوی می فروشبی سبب منعش مکن، شاید که کاری باشدش!
۴
آنکه از طوفان غم جوید خلاصی، کاشکیچون خس و خاشاک دریا اختیاری باشدش
صفحهٔ ۱ از ۲