خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۷۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون کند در انجمن تاب رخش روشن چراغپرتو خود را به دور اندازد از روزن چراغ
۲
بس که بعد از سوختن هم گرم دارد تب مرامی کند آیینه از خاکسترم روشن چراغ
۳
گر گریبان را گشاید بر نسیم، از عقل نیستآنکه چون فانوس دارد در ته دامن چراغ
۴
برنیامد کامم از عقل و جنون در عاشقینه ز گلشن گل به کف دارد، نه از گلخن چراغ
صفحهٔ ۱ از ۲