خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۷۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آهم اثر نیافت ز فریاد بی وقوفشاگرد را چه بهره ز استاد بی وقوف
۲
ناخن به پنجه دارد و در بند تیشه استآه از نکرده کاری فرهاد بی وقوف
۳
مشکل که این شکار درآید به دام تودل مرغ زیرک است و تو صیاد بی وقوف
۴
آن کس که بد نگفته، بترس از زبان اوپرهیز کن ز نشتر فصاد بی وقوف
صفحهٔ ۱ از ۲