خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۷۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کنم به جام می اوقات عمر چون جم صرفدماغ کو که کند کس به کار عالم صرف
۲
مرو به کعبه که می بایدت خمار کشیدشراب می شود اینجا چو آب زمزم صرف
۳
ترا به گلشن روحانیان سروکار استدرین چمن چه کنی آبرو چو شبنم صرف
۴
ز باد دستی ما خضر را نصیبی نیستکه چون حباب کند عمر را به یک دم صرف
صفحهٔ ۱ از ۲