خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۷۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دایم از بخت سیه بر خویش پیچانم چو زلفگرچه از خورشید لبریز است دامانم چو زلف
۲
باعث زیب جمال گلرخانم همچو خالمایه ی آرایش حسن عروسانم چو زلف
۳
در پریشانی بود جمعیت آشفتگانمن صلاح کار خود را خوب می دانم چو زلف
۴
نیستم آزاد از قید محبت یک نفسخانه زاد دودمان حسن خوبانم چو زلف
صفحهٔ ۱ از ۲