خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۷۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو غنچه در گرهی بند، نقد خود ز تلفکه پیش هر خس و خاری چو گل نداری کف
۲
چه سود آب ز دریا چو ابر بخشیدنکرم ز آبله دست خویش کن چو صدف
۳
به دست مطرب از اصلاح خاطر من شدپر از غبار، چو غربال خاک بیزان دف
۴
بهار شد که ز میخانه باده نوشان رابه سوی باغ پرد چون تذرو جام از کف
صفحهٔ ۱ از ۲