شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۷۴۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رفت آن شمع و ز حسرت شد لب پیمانه خشکبرگ گل شد در چمن همچون پر پروانه خشک
۲
از وصال او مرا آبی به روی کار بودپنجه ام بی زلف او شد همچو دست شانه خشک
۳
صد شکایت در دل، اما لب ندارد زان خبردر درون خانه سیل و آستان خانه خشک
۴
گریه از جوش و خروش آسیا آید مراحیرتی دارم که چون گردیده چشم دانه خشک
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth