خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۷۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می آیدم به تحفه ز میخانه جام خشکدریا به من همیشه فرستد سلام خشک
۲
نه ابر در هوا، نه می ناب در قدحچون تر کنم دماغی ازین صبح و شام خشک؟
۳
کام دلم به گریه میسر نمی شودمژگان تر چه فایده دارد به کام خشک
۴
آه از سرشک بی اثر من که کم نشددر خانه ام چکیدن باران ز بام خشک
صفحهٔ ۱ از ۲