خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۷۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون تنکظرفان کجا من می ز ساغر میکشمهمچو غواص گهرجو، شیشه بر سر میکشم
۲
از کفم سررشتهٔ پرواز بیرون رفته استگر گشایم بال را، خمیازه بر پر میکشم
۳
هردم از یاد لبش خود را تسلی میدهمخامهٔ لبتشنگانم، نقش کوثر میکشم
۴
سرگذشت خویش را یوسف فرامش میکندگر بگویم من چه از دست برادر میکشم
صفحهٔ ۱ از ۲