خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۷۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لب مبند از ناله، می دانم جفا داری سلیمگریه ای سر کن که یار بی وفاداری سلیم
۲
با جفای او به غیر از این که سازی چاره نیستگر ز کوی او روی، دیگر کجا داری سلیم
۳
از حقیقت نیست ناخشنود رفتن زین چمنگر نداری گل به کف، خاری به پاداری سلیم
۴
در طلسم حیرت از سرگشتگی افتاده ایبند بر دل همچو سنگ آسیا داری سلیم
صفحهٔ ۱ از ۳