خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۸۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش آن روزی که بر آن طرههای مشکبو پیچمدو عالم را دهم از دست و بر یک موی او پیچم
۲
خم می را بگویید ای حریفان رحم خوش چیزی ستبرای ساغری تا چند دست هر سبو پیچم؟
۳
برای آن که فصل گل درین باغم به یاد آرندبه هر انگشت شاخی، رشتهای همچون کدو پیچم
۴
نمیخواهم که چون منصور، ممنون کسی باشمبه دست خود کمند زلف او را بر گلو پیچم
صفحهٔ ۱ از ۲