خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۸۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به دیده چند ز نقش تو گل بر آب زنمچو می به یاد لبت موج اضطراب زنم
۲
به سایه اش نروم، ابر اگر هما گرددبه یاد روی تو ساغر در آفتاب زنم
۳
فریب خورده ی طوفان شوقم و خواهمسفینه ای که ازو موج انتخاب زنم!
۴
خرابه بسته چو گردد، نشان معموری ستعبث چرا به در دیده قفل خواب زنم
صفحهٔ ۱ از ۲