شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۸۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز بی‌پروایی چشمت دل آزرده‌ای دارملبت هرگز نمی‌گوید نمک‌پرورده‌ای دارم
۲
دماغ من پر است از بوی آن گل، کس چه می‌داندکه در ویرانهٔ خود، گنج بادآورده‌ای دارم
۳
امینی نیست غیر از خاک این گلشن که بسپارمبه دامن همچو گل، مشت زر نشمرده‌ای دارم
۴
چه منت در قیامت عشق او را بر سرم باشدز زخم تیغ او، نه خورده‌ای، نه برده‌ای دارم!
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth