خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۸۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو سوسن از حدیث آرزوی دل زبان بستمچو زخم به شده چشم از تماشای جهان بستم
۲
ندارم بر بهار این چمن دلبستگی چندانحنا چون گل به دست خویش از برگ خزان بستم
۳
فراوان عاشقان را دست بسته برد از میدانمن آخر با کمند آه، دست آسمان بستم
۴
نمی دانم درین گلشن تو از دست که می نالیکه من زنار ای قمری ز دست باغبان بستم
صفحهٔ ۱ از ۳