خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۸۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به کویت چون توانم من به این حال خراب آیم؟که از بس ضعف، نتوانم ترا یک شب به خواب آیم
۲
به گلگشت گلستان میرود، ای عشق نپسندیکه دشمن همعنانش باشد و من در رکاب آیم
۳
به صد خواری سزاوارم درین عالم، چه لازم بودبه بزم دیگران ناخوانده همچون آفتاب آیم
۴
مرا چون میتواند آسمان گردآوری کردن؟محال است این که همچون بحر در مشت حباب آیم
صفحهٔ ۱ از ۲