خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۸۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از جنون عاشقی هرگز وطن نشناختمتا بیابان بود، ذوق انجمن نشناختم
۲
از سفر از بس چو عنقا بازگشتم دیر شدهیچ کس را از مقیمان وطن نشناختم
۳
بی تو از بس آب و تاب حسن ایشان رفته استشمع را در بزم و گل را در چمن نشناختم
۴
عمر صرف صحبت این فرقه گردید و هنوزهمنشینان را چو شمع انجمن نشناختم
صفحهٔ ۱ از ۲