خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۸۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گه ز شوق او در آتش، گاه در خون میرویمخضر کو تا بنگرد این راه را چون میرویم
۲
همچو توبه با صلاحیت به مجلس آمدیملیک رسواتر ز بوی می به بیرون میرویم
۳
هرکجا باشد، چو ما دیوانگان را جای نیستشهر اگر از ما به تنگ آمد، به هامون میرویم
۴
نیست شوری هرکجا شوریدهای در رقص نیستدر چمن، گاهی به ذوق بید مجنون میرویم
صفحهٔ ۱ از ۲