شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۸۲۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خویش را از بس به تیغ موج این دریا زدمجای ناخن بر تن من نیست، بر هر جا زدم
۲
عرصه ی معمور بر خیل سرشکم تنگ بودهمچو ابر نوبهاری خیمه بر صحرا زدم
۳
روزگار از عجز گفتم مهربان گردد، نشدهمچو همت، دست بر دامان استغنا زدم
۴
خاطر خود را به درویشی تسلی ساختمآزمودم ظرف خود را، سنگ بر مینا زدم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth