خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۸۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فصل گل رفت و به جام می دمی نگذاشتمهمچو لاله داغ دل را مرهمی نگذاشتم
۲
خنده ی موجم درین دریا کجا تر می کند؟من که دریا را وجود شبنمی نگذاشتم
۳
در محبت بس که کردم خاک عالم را به سردر دل آشفتگان گرد غمی نگذاشتم
۴
لب نهادم بر لب مینا و در لای شرابهمچو ریگ شیشه ی ساعت، نمی نگذاشتم
صفحهٔ ۱ از ۲