شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۸۵۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ترک من کز بزم می گلرنگ می‌آید برونهمچو شمشیر از برای جنگ می‌آید برون
۲
رسم خونریزی به دست و تیغ او زیبنده استاین حنا از دست او خوش‌رنگ می‌آید برون
۳
هیچ کس از صحبت آشفتگان خوشدل نرفتمور از ویرانه‌ام دلتنگ می‌آید برون
۴
نیست آسان ساغر عشرت گرفتن از فلکبادهٔ ما همچو لعل از سنگ می‌آید برون
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth