خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۸۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست در حشر محبت گفتگوی کشتگانلاله ی این باغ دارد رنگ و بوی کشتگان
۲
نیست در مردن هم از قید تو آزادی، که هستموج آب تیغ، زنجیر گلوی کشتگان
۳
گر هوس را سر نبریده ست در دل عشق اوچیست خون آلوده آهم همچو موی کشتگان
۴
گر ز دامان تو دست آرزو کوته کنندچون چراغ کشته نتوان دید روی کشتگان
صفحهٔ ۱ از ۲