خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۸۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه آب و خاک و چه نیکویی سرشت است اینسبوی باده نگویم، گل بهشت است این
۲
بنای عیش به میخانه می نهد دورانوگرنه هر خم می را به سر چه خشت است این
۳
به سجده سر چو نهی، ترک سر کن ای زاهدنه مسجد است، غلط کرده ای، کنشت است این
۴
به حیرتم که دلم زنده چون کباب شده ستاگر غلط نکنم، طایر بهشت است این
صفحهٔ ۱ از ۲