خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۸۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از کوی عشقت ای بت دلجوی دیگرانرفتم که جا کنم به سر کوی دیگران
۲
چون بینمت به غیر، که دیدن نمی توانتیر ترا نشسته به پهلوی دیگران
۳
در مذهب دلم که سجود تو می کندمحراب کج بود خم ابروی دیگران
۴
لاف از نسب مزن که به مانند آینهآدم نمی شود کسی از روی دیگران
صفحهٔ ۱ از ۲