شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۸۶۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای چو برگ غنچه در عهدت پر از جان آستینجان اگر بر تو فشانم، برمیفشان آستین
۲
آب چشمم هرکجا بیند، به خون رنگین کندهمچو آن طفلی که نشناسد ز دامان آستین
۳
من چو ریگ بادیه سیرابم از لب‌تشنگیهمچو موج افشانده‌ام بر آب حیوان آستین
۴
بهر هرکاری از آنجا سر برون می‌آورددست عاشق را بود چاک گریبان آستین
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth