شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۸۸۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بسته کمر کینم، از قبضه کمان اودر کشتن من تیغش، افتاده به یک پهلو
۲
چون سرو سوی مسجد آمد به نماز، امامی خورده و چون غنچه آید ز دهانش بو
۳
بیماری چشمش را تعویذ چو بنویسنداز پرده ی چشم آرند خوبان ورق آهو
۴
پایم ز طلب فرسود تا زانو و کار منصورت ز جهان نگرفت چون آینه ی زانو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth