خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۸۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روی ننمایی، نباشد تا رخت پرداختهچند چون آیینه می نازی به حسن ساخته
۲
وعده اش با دیگران، وز انتظار او مراخشک شد همچون صراحی، گردن افراخته
۳
لذت زخم کهن را مرهم ای دل از تو بردفکر تیر تازه ای کن چون حریف باخته
۴
در سر کوی مغان، طفلی که آید در وجودخاتم جم آورد با خود چو طوق فاخته
صفحهٔ ۱ از ۲