خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۸۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گل شود گر پنجهٔ من، زر نمیدارد نگاهگر صدف گردد کفم، گوهر نمیدارد نگاه
۲
باد دستی را شراب از صلب تاک آورده استتیغ ازین آب ار خورد، جوهر نمیدارد نگاه
۳
شرم بادا خضر را کز بهر عمر جاودانزیر تیغ او چو طفلان سر نمیدارد نگاه
۴
رخصتش ده تا درآید کیقباد ای پیر دیراین قدر کس را کسی بر در نمیدارد نگاه
صفحهٔ ۱ از ۲