خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۹۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه غم ز حادثه آن را که شد شراب زدهکه برق، دست ندارد به کشت آب زده
۲
درین چمن بجز آشفتگی نصیبی نیستمرا که آب چو گل می کند شراب زده
۳
چه مقصد است ندانم عبث درین وادیچو گردباد دوم چند اضطراب زده؟
۴
مقام عیش شهان است هر کف خاکیبرین صحیفه به سر چون تو انتخاب زده
صفحهٔ ۱ از ۲