خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۹۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در چمن ای بلبل از برگ و نوا افتادهایاز گلی گویا تو هم چون من جدا افتادهای
۲
ترک خون خوردن کن ای دل، رحم کن بر حال خودچون سبوی می به یک پهلو چرا افتادهای
۳
سالها ای رهزن دین در طلب بودم تراکامشبم در دست چون دزد حنا افتادهای
۴
دستگیری رهروان را بهتر از توفیق نیستنیستی موسی، چه در فکر عصا افتادهای؟
صفحهٔ ۱ از ۲