خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۹۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بعد مرگ از خاک ما مست تغافل نگذریسرگران از کشتگان بی تحمل نگذری
۲
می توان کردن نگاهی بر اسیران چمنلاله را خود داغ کردی، باری از گل نگذری
۳
یک نفس بگذار تا آسوده باشد در قفسبوی گل داری صبا، نزدیک بلبل نگذری
۴
هرچه می ماند به زلف یار، معشوق من استای صبا در باغ پیرامون سنبل نگذری
صفحهٔ ۱ از ۲