خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۹۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درین ره ای خضر از خار پا نمیمیریترا گمان که ز آب بقا نمیمیری
۲
زمانه راستیام یاد داد و گفت چو خضربه دست تا بودت این عصا نمیمیری
۳
چو در محیط تعلق نمردی ای درویشز موج بیخطر بوریا نمیمیری
۴
ز جام عشق اگر آب زندگی نوشیچو شعله در دهن اژدها نمیمیری
صفحهٔ ۱ از ۲