شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۹۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مباد آن دم که از ما رنجه گردد آشناروییشکست از سنگ ما بر ساغر چینی رسد مویی
۲
درین نخجیرگاه افلاک را بنگر سراسیمهکه شد گنبدزنان، گویی گریزان خیل آهویی
۳
پریشانگوست بر یاد سر زلف سیاه اوزبانم همچو آن خامه که باشد بر سرش مویی
۴
شکوه از جود حاصل می شود ارباب دولت راندارد رتبه حرفی هم که آن را نیست پهلویی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth