خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۹۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنان از رهروان فیض شد روی زمین خالیکه جای موج در دریاست چون نقش نگین خالی
۲
ز بس در خویش دزدیدند، از همت کریمان راز دست جود چون بند قبا شد آستین خالی
۳
ز بس پهلوی موج او در آیین کرم خشک استز دریا میکند از ننگ پهلو را زمین خالی
۴
بود هر قطرهٔ خون، تخم آهی چون سپند اینجاازین ریحان مبادا باغ دل های حزین خالی
صفحهٔ ۱ از ۲