خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۹۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با کسی کی میکنم در عشقبازی همرهیمن که دایم از دل خود میکنم پهلو تهی
۲
از ضعیفی برنمیآید ز لب فریاد منناله هم آخر به عشقت کرد با من کوتهی
۳
شغل عشقم کرد از سامان عالم بینیازبیستون فرهاد را بس مسند شاهنشهی
۴
پا به دامن کش چو کوه و رسم تمکین پیشه کنهمچو دریا چند بتوان جوش زد از بیتَهی
صفحهٔ ۱ از ۲