شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۹۲۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در دعوی عشق تو نه آهی، نه فغانیچون تیغ درین معرکه ماییم و زبانی
۲
می آید و دارد ز پی جان اسیرانچین در خم ابرو، چو خدنگی به کمانی
۳
خاموش ازان گشته ام از شکوه که دارمهمچون گره ابروی او قفل زبانی
۴
سودای گلم نیست، همان به که ازین باغچون شمع زنم بر سر خود برگ خزانی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth