خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۹۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم را این چمن زندان دلگیر است پنداریصدای بلبلان، آواز زنجیر است پنداری
۲
ز بس هرسو عمارت های چوبین قفس داردفضای این گلستان شهر کشمیر است پنداری
۳
به خونریزی دل او آشنایی آنچنان داردکه آن آیینه از فولاد شمشیر است پنداری
۴
ز پیری شد سفید از بس که هر مو بر سر و رویمبه کف آیینهام پیمانهٔ شیر است پنداری
صفحهٔ ۱ از ۲