خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرم دارد شیخ ما با خویشتن هنگامه راکی بود از خود رهایی بستهٔ عمامه را
۲
کسوت عریان تنی را مخترع طبع من استمن چو گل از خود برون آورده ام این جامه را
۳
نامهٔ پیچیدهٔ عشاق زخم بسته استدست در خون می زنی گر واکنی این نامه را
۴
بسکه رفتم در سخن از من اثر باقی نماندجمله تن صرف زبان می گردد آخر خامه را
صفحهٔ ۱ از ۲