خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نگه بر چهره نتوان کرد آن ترک شرابی رایکایک چون در آتش افکند کس مرغ آبی را
۲
هلاک گردش چشمی که از هر جنبش مژگانعمارت می کند در کشور دلها خرابی را
۳
فریب حسن هندی خورده ام دل مرده چون باشمکه هست آب بقا در شیر رنگ ماهتابی را
۴
مرا جویا به بزم وصل او از جوش حیرانیلب تصویر آموزد فن حاضر جوابی را
صفحهٔ ۱ از ۱