خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به نیروی محبت در کنار آرم میانش رابه زور ناتوانی می کشم آخر کمانش را
۲
بساطی چیده رنگین چشم بد دور از نگاه اوبود هردم زخون تازه ای گرمی دکانش را
۳
وطن مرغ دلم در گرم سیر عشق او داردسزد بر سرو آهم گر ببندد آشیانش را
۴
نگاه چشم خواب آلوده ای دشمن هوشمندارم چون تو جویا طاقت رطل گرانش را
صفحهٔ ۱ از ۱